|
آخرین وسوسه های من
|
||
|
Last Temptations Of The New Christ |
الان وسط یک رابطهی شاد و سالم هستم. وسوسهی قابل اعتنایی در این نزدیکی ها نیست و وبلاگم ماهی یکبار به زور آپ میشود. موضع من؟ خوشحالم. البته که خوشحالم، اگر قرار است به روز بودن این وبلاگ با آشفتگی روحی من ارتباط مستقیم داشته باشد البته که ترجیح میدم اینجا تا ابد خاک بخورد. چرا؟ چون برای من هیچ چیز روی زمین مهمتر از خودم نیست. چرا همش دارم این حرف رو تکرار میکنم؟ نمیدونم. شاید مکانیسم دفاعی باشه، شاید فرافکنی باشه، اینا رو از دوست دختر روانشناسم یاد گرفتم و واقعیت داره. چرا اینجا همش تکرار میکنم که من خودخواهم؟
در طول روز من یک انسان محترم هستم که با همه با مهربانی برخورد میکنه، شب؟ توی بازی های ویدئویی آدم میکشم، از خونریزی لذت میبرم و دشمنی رو که با یک گلوله هم میمیره با 7 تا به زمین میخ میکنم. فرافکنی؟ البته که تعبیر کاملا صحیحی است. در طول روز همه برای من مهمتر از خودم هستند، چه بسیار روابطی که فقط برای ضربه نزدن ادامه دادم و زجر کشیدم امّا؛ امّا یک جایی این روند رو متوقف کردم. حالا به من میگویند خودخواه و بیرحم اما من از اینکه مواظب خودم باشم لذت میبرم. از اینکه از رابطهای هرچند دوستانه که ذهن مرا بیش از حد معمول درگیر کند فرار کنم لذت میبرم و این را حق مسلّم خودم میدونم که در معرض تنش روحی و فکری نباشم.
چرا پاراگراف ها رو جدا میکنم؟ همینجوری الکی. فقط برای اینکه ثابت کنم این پست تزئینی است و بهتر است 4 پاراگراف یا حتی 5 تا داشته باشد، که از دور، آنقدری دور که کلمات خوانا نباشند، به نظر یک پست محشر بیاید.معمولا در پاراگراف آخر باید نتیجه گیری کنیم و همه هم منتظر هستند پس:
این پست تزئینی است. هرکسی میتواند بخشی از آن را دوست بدارد یا مرا از نفرت خودش برخوردار - آری برخوردار- کند. حالا هم میخواهم تمامش کنم، چرا؟ چون خسته شدم از تایپ کر
|
|